محمد بن عبد الله بن عمر
110
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
بازرگانى با امانت بود ، وخواهرزادهء خديجة بود . وسيد ، عليه السلام ، از بهر خاطر خديجة ، دختر به وى داد ، پيش از وحى . ودر آن عهد ، دخترى ديگر داشت ، رقيّه نام . به زنى به عتبه پسر أبو لهب داد . وچون سيد ، عليه السلام ، دعوت آغاز كرد ، قريش گفتند : محمد از كار دختران فارغ شده است ، وكارى ندارد وبه دعوت مشغول است . سعى بايد كرد كه دختران باز گردن وى افكنيم . پس برفتند وبا أبو العاص وعتبه گفتند : دختران محمد طلاق دهيد تا از بهر شما ، از مهتران قريش ، دختر طلب كنيم . أبو العاص منع ايشان كرد ، وعتبه راضى شد وطلاق رقيّه داد . وتقدير حق تعالى چنان بود كه رقيّه ، [ تا ] در خانهء عتبه بود به هم نرسيده بودند « 1 » . وبعد از آن سيد ، عليه السلام ، أو را به زنى به عثمان بن عفّان داد ، رضى اللّه عنه . پس زينب دختر سيد ، عليه السلام ، فداى شوهر ، با گردنبندى كه خديجة به وى داده بود به جهاز ، به خدمت سيد ، عليه السلام ، فرستاد . سيد ، عليه السلام ، چون آن گردنبند بديد ، ترحم نمود ، گريه كرد وبا صحابه گفت : اگر رغبت داريد أبو العاص را بىفدا خلاص دهيد . گفتند : شايد ورها كردند . وسيد ، عليه السلام ، با وى * شرط كرد كه زينب به مدينه فرستد . وبدين مهم ، يكى از أنصار وغلام خود زيد بن حارثه با وى بفرستاد . چون به نزديك مكة رسيدند ، در موضعي به پنهان بنشستند ، تا أبو العاص زينب را ، به پنهان قريش ، به آنجايگه بفرستد ودر خدمت وى به مدينه روند . أبو العاص در مكة رفت وأو را در هودجي نشاند وبفرستاد ، وبرادر خود كنانه با أو روانه كرد . قريش بدانستند وبيرون رفتند تا بنگذارند . وهبّار بن الأسود ، پسرزادهء مطلب ، پيشتر از همه به وى رسيد ، ونيزه به گوشهء هودج « 2 » زد . وزينب از ترس آن ، وضع حمل كرد . وكنانه زمام اشتر بگذاشت وتير بيرون آورد وگفت : به خداى ، هر كه نزديك آيد ، أو را به تير بزنم ، جمله بازپس ايستادند . بعد از آن أبو سفيان ، كه با بزرگان قريش آمده بود ، گفت : اى كنانه ، ميان ما ومحمد خصومت است ، وبه روز دختر وى از مكة بيرون بردن ، حمل بر عجز ما كنند . مصلحت آن است كه أو را باز مكة آورى ، وبعد از دو سه روز ، أو را به شب بيرون برى . گفت : شايد . وباز مكة رفتند وشبى ، به پنهان قريش ، بيرون آمدند . وزينب را به زيد بن حارثه سپرد . و [ هند ] دختر عتبة بن الربيعة ، كه پدر وبرادرش را در بدر كشته بودند ، سرزنش قريش كرد كه از بهر زنى ، از مكة ، بيرون مىروند ، روز بدر مردى بايستى كرد واين بگفت : شعر أفي السّلم أعيار جفاء وغلظة * وفي الحرب أشباه النّساء العوارك
--> ( 1 ) . در سيره ، ص 594 ، چنين آمده است : حق تعالى ، ميان رقيه وعتبه ، حجاب افكنده بود وچندان وقت كه رقيه در خانهء عتبه بود با وى نزديكى نتوانست كردن ونكرده بود . و [ تا ] قياسا الحاق شد . ( 2 ) . هودج ( معرب ) : كجاوهاى كه زنان بر آن سوار شوند ( معين ) .